نمایش ما از چهار داستان جداگانه ساخته شده
برگرفته از رویدادهای تاریخی گوناگون
. که هرکدام دارای شخصیتهای داستانی خود می باشد
#3
هر داستان نمایانگر آنست که در تمام دوران
، چگونه کینه توزی و تعصب ، پدیدآورنده جنگ
. میان عشق و نیکوکاری گشته است
#4
بنابراین ، همانگونه که زمینه های مشترک در هر داستان
آشکار می گردد ، شما ارتباط نمایش ما را از داستانی
. به داستان دیگر ، درخواهید یافت
#5
" خارج از جنبش بی پایان گهواره "
#6
، جنبش بی پایان ، امروز نیز بمانند دیروز
، همان احساسات بشری ، همان لذت ها
. و همان اندوه ها را بهمراه داشت
#7
. داستان نخست ما ، خارج از گهواره کنونی
، ما درمی یابیم که در شهری غربی
، گروهی از زنان جاه طلب ، برای ارتقاء بشری
. گرد هم جمع شده اند
#8
. حتی جنبش اصلاحات نیازمند سرمایه است
. شاید بتونیم سرمایه خانم " جنکینز " رو جذب کنیم
#9
به " ماری تی جنکینز " ، خواهر مجرد ارباب بزرگِ
. صنعت استبدادی ، وظیفه کوچکی محول میشود
#10
. دیدن جوانی ، کششی است بسوی جوان شدن
، خانم جنکینز ، این حقیقت تلخ را درمی یابد که
. مدتهاست که دیگر بخشی از دنیای جوانترها نیست
#11
، دختر داستان ما ، خانه دار پدرش میباشد
، که در کارخانه جنکینز ، با روزی 2/75 دلار
مشغول بکار است . با باغچه ای کوچک ، چند غاز
. و تا اندازه ای شادی و خرسندی
#12
. یک کوچولوی دوست داشتنی
#13
، پسری که با کوچولوی دوست داشتنی غریبه است
. بهمراه پدرش در همان کارخانه مشغول بکار میباشد
#14
. در سن غرور جوانی و شادابی
، باکره های والا ، در دستیابی به دوشیزه جنکینز
. برای جذب سرمایه وی ، موفق شدند
#15
. ما باید قوانینی برای ایجاد ملتی خوب داشته باشیم
#16
. دارن توی رستوران می رقصند
#17
. داستان ملت باستانی از گهواره دیروز بیرون می آید
، هر چند باتوازن میان امیدها و سرگردانی هایشان
. بدور از ما زندگی می کنند
#18
،اورشلیم باستان ، شهری طلایی که مردمانش
. آرمان های بزرگی به ما داده اند
،" از مغازه نجاری " بتلیهم
، مردِ مردان ، بزرگترین دشمن تعصب
. برای ما فرستاده میشود
#19
. " کنار دروازه شهر " جفا
#20
." خانه ای در شهرقانا ، " جلیلیه
#21
. بی شک ریاکاران در جمع " فریسی "ها هستند
ـــــــــــــــــــــــ
فریسی ها ، نامی بالقوه برای
، رایاکارانی است که یک فرقه دانای یهودی را
. بدنام کرده اند
#22
، زمانیکه فریسی ها به نیایش می پردازند
. تمام کارها باید متوقف گردند
#23
، خدایا ، تورا سپاس میگویم
. که از دیگر مردمان بهترم
#24
. آمین
#25
، در روزگار پیشین ، در 1572 میلادی
" و در دوران حکومت " کاترین دی مدیسی
" و فرزندش ، " چارلز نهم
. کشور فرانسه ، سرچشمه تعصب بود
#26
، " چارلز نهم ، برادرش ، آقای " فرانس
. دوک آنجو" را می پذیرد "
#27
، وارث تخت ، آقای " فرانس " ، مردی زن صفت بود
. که حیوانات و اسباب بازی ، از سرگرمی هایش محسوب می شد
#28
، کاترین دی مدیسی ، ملکه مادر
، کسی است که سیاست افراطی خود را نسبت به
، هیوجِنِت " ها ، زیر خرقه آئین بزرگ کاتولیک "
. پنهان میدارد
#29
، رهبر بزرگ آئین پروتستان
. دریادار " کُلینی " ، سردسته حزب هیوجنت
#30
، چقدرعالی میشه اگر دریادار کلینی
. فقط مثل ما فکر میکرد
#31
، چقدر عالی میشه اگر پادشاه
. فقط مثل ما فکر میکرد
#32
، لطف پادشاه به کلینی
. بر دشمنی حزب مخالف می افزاید
، از اعضاء حزب هیوجنت او
." براون آیز " و معشوقه اش ، " پراسپر لاتور "
#37
. براون آیز ، توجه سرباز مزدور را به خود جلب میکند
#38
، با بازگشت به داستان امروز خودمان
، در میابیم که دوشیزه جنکینز ناکام
، خود را با " فریسی " های امروزی
، هم تراز می بیند و موافقت میکند که
. در راه برنامه ارتقاء آنان ، همراهیشان کند
#39
. دگرگونی کارگران کارخانه
#40
، برای هر چیزی دلیلی وجود دارد
. زمانی برای سوگواری و زمانی برای پایکوبی
. خداوند به زیبایی هرچیزی را در زمان خودش آفریده است
" انجیل حضرت سلیمان ، باب سوم "
#41
. کوچولوی دوست داشتنی ، خود را سرگرم میکرد
#42
نی من رو میخوای ؟
#43
، دوشیزه جنکینز ، برای برنامه ارتقاء بشریت
. یک برگ چک ، از برادرش دریافت میکند
#44
، جنکینز ، رفتار های کارگران خویش را
. مورد مطالعه قرار میدهد
#45
، ساعت ده شد
. اونا باید الآن خوابیده باشن تا بتونن فردا کار کنن
#46
، و اکنون داستان چهارم ما
. درباره کشمکش بین عشق و تعصب است
، آنهم در آن روزگاری که تمام ملل دنیا
. بر روی ستون های شهر بابِل ، استوار بودند
#47
در بیرون از شهر " ایمگوبل " دروازه بزرگ بابل
. در دوران حکومت " بل شَصَر " 539 پیش از میلاد
بازرگانان ، کشاورزان ، هندیان شرقی با پرورش دهندگان فیل
، مصریان ، لیبیایی ها و ایرانیان جاه طلب
. همگی در شهر به جاسوسی مشغول بودند
بِل شَصَر ، آخرین پادشاه بابل بود
#48
. دختر کوهستان ، از کوه های " سوئسیانا " پائین می آید
#49
، دوره گرد یونانی ، جنگجوی شاعر
. گماشته کاهن اعظم شهر ، بِل
#50
، کاهن بِل مردوک ، خدای بزرگ بابل
. با حسادت به تصویر الهه می نگرد
. ایشتار به معبد مقدس برده میشود